رشد و تکامل اجتماعي و تعادل روانی نوجوان

يکشنبه 11 شهريور 1397
18:29
رسول

رشد و تکامل اجتماعي:

رشد اجتماعي فرد مانند ساير جنبه هاي رشدي او گسترش پيدا مي کند و تقريباً همه فعاليتهاي او را تحت تأثير قرار مي دهد. بستگي ميان رفتار اجتماعي و هيجاني (عاطفي) فرد به قدري زياد و پيچيده است چنانکه به طور دقيق نمي توانيم اجتماعي يا عاطفي بودن بعضي از علامت هاي رفتار مانند حسادت، کمرويي و ترس و محبت را بشناسيم.

منظور از رشد اجتماعي چنانکه اشاره شد فرد در روابط اجتماعي است به طوري که بتواند با افراد جامعه اش، هماهنگ و سازگار باشد. فرد همه مفاهيم، احساسات، گرايش ها و مهارتهاي خود را در زمينه اي از زندگي گروهي کسب مي کند.

رفتار فرد به اعتبار اينکه يک موجود زنده اجتماعي است قدم به قدم با رشد فرديت او تغيير مي يابدو اين رشد اجتماعي و فردي شخصيت فرد را کامل مي کند.

ترک خانه پدري:

ترک کردن خانه پدري گام مهمي در قبول مسئوليت و کسب استقلال است. ميانگين سن ترک کردن خانه پدري در سالهاي اخير افزايش يافته است. اين که فرد در چه سني خانه پدري را ترک کند دلايل متعددي دارد. ترک خانه براي تحصيلات معمولاً در سنين پائين صورت مي گيرد و ترک کردن براي کار تمام وقت و ازدواج در سنين بالا روي مي دهد. ازدواج رايج ترين علت ترک خانه پدري مي باشد. نزديک به نيمي از جوانان بعد از ترک مقدماتي خانه پدري براي مدت کوتاهي برمي گردند آنهايي که به قصد ازدواج مي روند به احتمال کمي برمي­گردند وقتي افراد در مسير استقلال با پيچ و خمهاي غير منتظره اي مواجه مي شوند خانه پدري آشيانه و پايگاه امني براي آن ها به شمار مي رود در صورتي که جوانان براي استقلال آماده شده باشند ترک کردن خانه پدري با تعامل والد- فرزند رضايت بخش و انتقال موفقيت آميز به نقشهاي بزرگسالي ارتباط دارد.

تأثير رواني وارد شدن به دانشگاه

خيلي از افراد وقتي به مسير زندگي خود فکر مي کنند سالهاي كالج را سازنده و با نفوذ مي دانند دانشگاه افراد با دوستان جديدي و استاداني که عقايد متفاوتي دارند آزاديها و فرصتهاي تازه و درخواستهاي جديد علمي و اجتماعي مواجه مي سازد. دانشگاه باعث مي شود تا دانشجويان بهتر بتوانند در مورد مسايلي که پاسخ روشني ندارد از دليل و منطق استفاده کنند و قوتها و ضعفهاي دشوار را تشخيص دهند. دانشجويان در سالهاي آخر خودآگاهي بيشتر، عزت نفس بهتر و درک هويت عميق تري را پرورش مي دهند.

تعادل عاطفي و رواني نوجوان:

بلوغ از لحاظ رواني يعني دوره نگرانيها و از لحاظ عاطفي يعني دوره ترس و وحشت. همانطور که از لحاظ جسمي در شروع بلوغ جهشي در رشد و نمو اعضاي بدن پديدار مي گردد تغيير ناگهاني حالات رواني نوجوان را هم مي توان در دوران بلوغ يک نوع جهش رواني و عاطفي دانست. اين جهش و تغيير ناگهاني باعث مي شود که تعادل و هماهنگي بين جسم و روان در نوجوان از بين برود و نوجوان را دستخوش يک انقلاب رواني نمايد به همين جهت «گزل» دوران بلوغ را از لحاظ رواني دوره نگرانيها و از لحاظ عاطفي دوره ترس و وحشت ناميده است.

فرويد و پيروانش در مورد تغييرات و حالات رواني در دوران بلوغ معتقدند که «من» نوجوان مي خواهد به «من» جديدي تبديل گردد و قبول اين «من جديد» که قدري مشکل مي باشد و نوجوان را دچار ترديد و ابهام کرده يک حالت رواني مخصوص دوران بلوغ به او دست مي دهد گاهي از اوقات نوجوان «من» جديد را قبول نکرده و پس مي راند و اين موقعي است که بعضي از جوانان به حرکات بچه گانه برمي گردند.

متأسفانه عاطفه در نوجوان کلمه اي است که از آن بوي آشفتگي و هيجان مي آيد سعادت در کنترل عواطف است و ناراحتي ها و بدبختي ها در شدت آن. هوش و استعداد خطراتي هستند در درياي عواطف.

بلوغ عاطفي يعني کنترل عواطف. عواطف ولو نامطبوع باشد اگر بر اعتدال باشد داراي ارزش و موجب موفقيت است.


[ بازدید : 31 ]

رشد هيجاني و عاطفي در نوجوان:

يکشنبه 11 شهريور 1397
18:28
رسول

«تکاليف تحولي هويهورست براي نوجوانان»

- شکل گيري باليدگي روابط با همسالان مذکر و مؤنث

- سازگاري نقش احتمالي زنانگي يا مردانگي

- وضع جسماني مورد قبول شخص

- استقلال عاطفي از والدين يا ساير بزرگسالان

- آمادگي براي ازدواج و تشکيل خانواده

- آمادگي شخص براي اشتغال و تأمين نيازهاي مالي خود

- کسب ارزشهايي که رفتار شخص را هدايت مي کنند.

- برعهده گرفتن مسئوليتهاي اجتماعي (هويهورست، 1972)

که هر کدام از اين تکاليف فرعي هشتگانه در شکلي گيري هويت شخص نقش دارند.

نحوه چالش و انجام تکاليف ويژه اي که فرد با آنها روبرو مي شود به عوامل گوناگوني نظير :

جنس، فرهنگ، گروههاي نژادي و موقعيتهايي که شخص در آن قرار مي گيرد بستگي دارد. تکاليف ويژه زندگي شامل کسب نمرات مطلوب در آزمونها، راندن اتومبيل، ارتباط خوب با ديگران يا آموختن مواد درسي است.

تعدادي از تکاليف نظير اکتساب مجموعه اي از ارزشها، در تعداد زيادي از نوجوانان که زمينه زندگي مشابهي ندارند ممکن است وجود داشته باشد. اما به طور کلي نوجوانان در فرهنگها، جوامع و يا نژادهاي مختلف با تکاليف گوناگون و موضوع هاي متنوعي در زندگي.

رشد و تکامل هيجاني و عاطفي

انسانيت انسان عمدتاً با عواطفش شناخته مي شود هر فرد عادي مي داند که داراي عواطفي است و زندگي بدون عواطف، زندگي تيره و مکانيکي و بي رنگ خواهد بود. از طرف ديگر سلامت رواني و عقلي شخص به علامت رواني او بستگي دارد. زيرا نظر شخص نسبت به خودش، ديگران، اوضاع اجتماعي، وزندگي به طور کلي از چگونگي رشد و تکامل عواطف وي متأثر مي شود. داوريهاي هر فرد به کيفيت عواطف او بستگي دارد و شخصي که از رشد عالم هيجاني و عاطفي بهره مند نباشد هرگز فردي واقع بين، نيک انديش، درست کردار نخواهد بود. در واقع زندگي سعادتمندانه با رشد سالم و طبيعي عواطف شخص رابطه مستقيم دارد.

رشد هيجاني و عاطفي در نوجوان:

هيجان فرد با دو عالم خارجي و داخلي فرد بستگي دارد هيجانها و عواطف نوجوان غالباً با خصايص زير مشخص مي شوند:

1- شدت: هيجانها و عواطف نوجوان به صورت شديد ظاهر مي شود.

2- سرعت: نوجوان از محرکهاي هيجاني به سرعت متأثر مي شود و علت آن تأثر سريع، پيدايش اختلال در تعادل غدد داخل و تغيير گرايش او نسبت به محيط است.

3- افسردگي: گاهي نوجوان در بيان و تعبير هيجانهايش شک مي کند آن ها را از ترس انتقاد و سرزنش مردم ظاهر نمي کند.

4- عدم کنترل: گاهي نوجوان در تعبير هيجانهاي خود بيباک مي شود به کارهايي اقدام مي کند ولي بعداً پشيمان مي شود. و به سرزنش خود مي پردازد.

5- ناپايداري: پاسخ هاي عاطفي در نوجوانان ناپايدارند. علت ناپايداري عواطف در نوجوانان تغييرات بلوغي و ترديدهاي اجتماعي است که دائماً موجب پيدايش تنش عاطفي در نوجوان مي شود.

6- ناشيگري: نوجوان در اظهار يک پاسخ عاطفي تازه بي تجربه است مثلاً نمي داند که محبت خود را نسبت به جنس مختلف چگونه نشان دهد.

نيازهاي عاطفي فرد و اهميت آن ها:

1- نياز به تعلق خاطر: هر فرد در زندگي مي خواهد خود را به گروه يا جماعتي متعلق بداند اين احتياج فرد را مي توان با تشکيل گروههاي مختلف ارضا کرد.

2- نياز به محبت متقابل: فرد در تمام زندگي نيازمند است که مورد محبت قرار گيرد.

3- نياز به موفقيت : هر کس در زندگي مي کوشد در کارها و فعاليت هاي خود کامياب شود.

4- نياز به امنيت اقتصادي: فرد بايد از لحاظ مالي و اقتصادي اطمينان داشته باشد.

5- نياز به آزادي از ترس: فرد نيازمند است از هرگونه ترس و اضطراب آزاد باشد.

6- نياز به آزادي از گناه: اين نياز فرد را هنگام انجام گناه به رفتار برون فکني يا دليل تراشي وادار مي کند.

7- نياز به همدردي: هر فرد مي خواهد در ناراحتي افراد همدردي کند و از ديگران انتظار دارد که به همدردي او علاقه نشان دهند.

8- نياز به شناخته شدن و پذيرفتگي: هر فرد نيازمند است تا ديگران شخصيت و فرديت او را دريابند و بپذيرند.


[ بازدید : 41 ]

«مراحل تشکيل هويت در جوانان دانشگاهي»

يکشنبه 11 شهريور 1397
18:26
رسول

متخصصين عقيده دارند بحران هويت در نوجوانان دبيرستاني ناشي از مسائل جدي مي باشد که آيا با گروه هم سن تطابق يابند يا قضاوت اخلاقي و ارزشهاي شخصي را حفظ نمايند، به تغييرات جسمي خود چگونه بنگرند در نظام اجتماعي دبيرستان چه نقشي را به عهده گيرند در حاليکه جواناني که دبيرستان را به اتمام رسانده اند مسائل هويت را در قالب نقشهاي آتي اجتماعي، شغلي و ارزش مي شناسد.

الگوي تحول رواني- اجتماعي

در الگوي تحول رواني- اجتماعي، اريک اريکسون و رابرت هويهورست بر نقش کليدي و مهم توالي زمان وقوه رويدادهاي زندگي به عنوان عوامل تعيين کننده تحول تأکيد دارند. سازگاري بستگي به اين دارد که افراد تکاليف مهمي را که در موقعيتهاي مختلف زندگي تان مواجهه مي شوند. با موفقيت پشت سر گذرانيد. اين تکاليف شامل کسب مهارتهاي اجتماعي و شناختي است که البته ارزش آنها، به فرهنگ و جامعه اي که فرد در آن زندگي مي کند بستگي دارد. اريکسون هشت مرحلة تحول رواني- اجتماعي را که شامل دوره زندگي است توصيف کرده :

مراحل تحول در نظريه اريکسون

مرحله

تكاليف تحولي

طفوليت

نوپا

اوايل كودكي

اواسط كودكي

نوجواني

اوايل بزرگسالي

اواخر بزرگسالي

اعتماد در برابر عدم اعتماد- طفل نسبت به مراقبان خود داراي اعتمايابي اعتماد خواهد بود.

خود پيروي در برابر ترديد- نوپا نسبت به توانايي هاي جديد خود احساس غرور و شك مي كند.

ابتكار در برابر احساس گناه – كودك از خود ابتكار نشان مي دهد يا مي ترسد.

كارايي در برابر احساس حقارت – كودك مهارتهاي جديد را فرا مي گيرد و يا احساس حقارت مي كند.

هويت يابي در برابر سر در گمي- نوجوان هويت قابل قبول خود را كسب مي كند يا دچار سردرگمي مي شود.

صميميت در برابر كناره جويي- جوانان به برقراري روابط نزديك با ديگران مي پردازند يا منزوي مي شوند.

باروري، تماميت در برابر نوميدي – شخص در پايان عمر از زندگي خود رضايت خاطر يا احساس عدم كاميابي دارد.

در هر هشت مرحله افراد با تکاليف متمايز، تعارضات و چالشهايي روبرو مي شوند. آمادگي براي نشان دادن يک تکليف خاص، به باليدگي زيست شناختي و انگيزه شخص بستگي دارد. (اريکسون، 1963)

هويهورست(1972) تکليف تحولي را به اين صورت تعريف کرد که اگر فردي موضوع معيني را در زندگي با موفقيت پشت سر گذارد، شادکامي و موفقيت وي سبب پيروزي مي شود و شکست سبب عدم شادکامي و تأثير فرد توسط اجتماع شده و فرد با تکاليف بعدي نيز دچار مشکل مي شود. اکثر تکاليف تحولي مانند خودبسندگي، هويت يابي بزرگسالي و يا اکتساب ارزشها، اختصاص به دوره خاصي از زندگي (نظير نوجواني) فرصتهاي بهتري را براي کار روي اين تکاليف فراهم مي کند. هويهورست هشت تکليف را که بيشتر نوجوانان بايد قبل از بزرگسالي نشان دهند (اما احتمال دارد به طور کامل انجام ندهند) توصيف کرده است.


[ بازدید : 43 ]

عاطفه دقیقا چيست ؟

يکشنبه 11 شهريور 1397
18:26
رسول

کودک در اوايل تولد خود 2 احساس بيشتر ندارد يکي احساس خوشحالي و ديگري ناراحتي که عکس العمل اولي خنده و دومي گريه است اين احساس اوليه که لذت والم مقدماتي مي باشد انفعال نيز گفته مي شود ولي به مرور که سن افزايش يابد و کودک بتواند به تجزيه و تحليل انگيزه ها پرداخته و در ذهن خود تغييراتي را به عمل آورد مي بينم که يک انگيزه ممکن است انفعالات مختلفي به وجود آورد که ترکيب آن ها يک حالت بخصوصي به وجود مي آورد که به آن عاطفه مي گوييم از همين لحاظ است که گوديناف گفته است کسانيکه بتوانند در مقابل عواطف استقامت نموده و آن را کنترل نمايد افرادي سعادتمند مي باشند زيرا «گزل» عواطف بر استقامت شخص در مقابل حوادث و محرکهاي اجتماعي مي افزايد او مي گويد تمام بدبختي ها ي بشري از بي انضباطي هيجانات و عواطف شديد آن حاصل مي گردد هوش و دانش و استعداد در مقابل عواطف شديدي اثر و قطره اي هستند در درياي عواطف. اگر شخص به بلوغ برسد به ندرت تسليم هيجانات مي شود و حرکات نامطبوعي ظاهر مي سازد.

«جايگاه عاطفه در مغز از نظر زيستي»

آنتونيوراماسيد معتقد است که عواطف در تصميم گيري ها و رفتار اجتماعي ما نقشي مثبت دارند، و نيز اينکه بيماراني که در ناحيه ونتروميديال (قسمت پيشين قطعة پيشاني) دچار ضايعه شده باشند قادر به احساس عواطف نيستند و در نتيجه فاقد تصميم گيري درست و رفتار اجتماعي معقول (که تا حدودي از معيارهاي بلوغ عاطفي است) هستند. اگر نظرية راماسيد درست باشد ممکن است لازم باشد که ما در تصورات و عقايد خود نسبت به ارادة آزاد مسئوليت اخلاقي وجدان اجتماعي و بسياري از مسائل ديگر تجديد نظر کنيم.

همة اين نتايج برگرفته از دو آزمايش است که دانشمندان و محققاني در مورد آسيب ديدگي مغز فردي که مغزش مورد صدمة يک ميلة آهني بر اثر انفجار شده بود و ديگري توموري که در مغز موري رشد کرده بود انجام شده و تحقيقات به عمل آمده اين طور نشان مي داد که افرادي که آسيبي در قسمتي از مغز خود داشتند دچار تغيير شخصيت و و خلق و خو شده بودند که با پيگيري و بررسي اين دانشمندان مشخص شد که ناحية مشخصي در مغز وجود دارد که آسيب ديدنش موجب تغيير عواطف مي­شود.


[ بازدید : 116 ]

بلوغ از ديدگاه روان شناسان و تفاوت آن با نوجواني

يکشنبه 11 شهريور 1397
18:25
رسول

مفهوم بلوغ و تفاوت آن با نوجواني

بررسي و تعيين مفهوم بلوغ از طرف روانشناسان بلوغ و صاحب نظران ساير حوزه هاي مورد بررسي قرار گرفته است. اکثريت قريب به اتفاق صاحب نظران در مورد واژه هاي بلوغ و نوجواني توافق ندارند و معمولاً پيدا کردن نظريه اي مشترک بين آنها کار دشواري است. عمدتآً توجه به تغييرات جنسي در اکثريت تعاريف مورد تأکيد بوده است و بلوغ را مرحلة شروع تغييرات جسمي و جنسي دانسته اند که در آغاز نوجواني اتفاق مي افتد.

عوامل مؤثر در بلوغ

در اين مقولة روان شناسي بلوغ تأثير عوامل چون عوامل اجتماعي، اقتصادي، زمان،عوامل عصبي و هورموني را مورد بررسي قرار مي دهد. از آن جائي که بلوغ به عنوان يک مفهوم کلي و گسترده جنبه هاي مختلفي از رشد را غافل مي شود مثل بلوغ جنسي و جسمي، بلوغ عاطفي، بلوغ اجتماعي، بلوغ اقتصادي و ...روان شناسي بلوغ علاوه بر ارتباط تنگاتنگ و عميق خود با ساير حوزه هاي روان شناختي همچون روان شناسي رشد، روان شناسي شخصيت، روان شناسي باليني و مشاوره با ديگر شاخه هاي علمي نيز ارتباط گسترده اي دارد.

بلوغ از ديدگاه روان شناسان:

پژوهشگران تا پيش از دهه هشتاد ميلادي به نقش بلوغ در تحول نوجوانان توجه زيادي نداشتند شايد به اين علت که در آن سالها بررسي الگوهاي بدني و جنسي اشخاص جالب توجه نمودند.

1- از ديد کاپلان و بارون: خصوصيات شخصي را که از لحاظ عاطفي بالغ است بررسي کرده مي گويد او قابليت مقاومت در برابر تأخير در ارضاي نيازها را دارد او توان تحمل ميزان معقول ناکامي را دارد او به طرح و نقشه دراز مدت، معتقد است و مي تواند توقعات خويش را بر مبناي اقتصادي موقعيت به تعويق اندازد يا در آن تجديد نظر کند.

2- از نظر والتر، دي، اسميت سون: بلوغ عاطفي جرياني است که طي آن شخصيت فرد مداوماً براي احراز بيش از پيش سلامت عاطفي از لحاظ رواني و فردي مي کوشد.

3- ال. اي هولينگ ورث: برخي از خصوصيات اشخاصي که بلوغ عاطفي دارند را اين چنين برمي شمارد:

1- او قادر به پاسخگويي تدريجي يا درجه اي از پاسخهاي عاطفي است او به طريق همه يا هيچ پاسخ نمي دهد بلکه حد خود را نگه مي دارد اگر کلاهش را باد ببرد دستپاچه نمي شود.

2- همچنين مي تواند پاسخ هاي خود را به تأخير اندازد. آنچنان که به تكانشوري فرد عالي را به تأخير مي انداخت.

3- کنترل ترحم نسبت به خود او به جاي نشان دادن ترحم به خود نا آرام مي کوشد آن را براي خود احساس کند.

4- طبق نظر بارنارد: معيارهاي رفتار عاطفي بالغ به شرح زير است:

- بازداري بيان مستقيم منفي

- پرورش عواطف مثبت و پيشرو

- تکامل تحمل در شرايط نامطلوب و افزايش رضايت از پاسخهاي اجتماعي مطلوب

- افزايش وابستگي به اعمال

- توانايي انتخاب از ميان شقوق گوناگون

- رهايي از ترس نامعقول

- درک و عمل مطابق محدوديت ها

- توانايي کسب پيروزي و حيثيت با متانت

- لذت از زندگي روزمره

- آگاهي از توان و پيشرفت ديگران

5- از نظر کول: برجسته ترين علامت بلوغ عاطفي توانايي تحمل تنش است يک علامت ديگر بي تفاوتي به برخي از انواع محرکات است که بر کودکان يا نوجوانان اثر مي کند و او را بي حوصله يا دستخوش احساسات مي نمايد.بعلاوه شخص بالغ از نظر عاطفي پيوسته داراي گنجايش شادي و تفريح است او از کار و تفريح هر دو لذت مي برد.

6- از نظر فرد مک کيني: افرادي که از لحاظ عاطفي بالغ هستند داراي خصوصيات زيرند: مايل به غير همجنس، درک نگرش و رفتار ديگران، ميل به پذيرش نگرش ها و عادات ديگران و قابليت تأخير پاسخ هاي خود

7- از ديد سئول: اگر رشد عاطفي فردي با انسبه کامل باشد قابليت انطباق او بالاست، تمايلات بازگشتي او کم است و حساسيت هاي او در حداقل است. مرتباً براي نيل به تلفيق سالم احساس، تفکر و عمل مي کوشد.

8- مورگان: يک نظر کارآمد درباره بلوغ عاطفي بايد تمام حيطة فرديت، نيروها و توانايي لذت از اين نيروها را در نظر بگيرد.


برچسب ها: بلوغ ,
[ بازدید : 207 ]

تقويت اعتماد به نفس،عزت نفس ومقابله با افسردگي و نگراني

يکشنبه 11 شهريور 1397
0:55
رسول

شواهد روزافزون نشان مي‌دهند كه عزت نفس مثبت پادزهري براي افسردگي است. از جمله مثال هاي اعمال مفيد عزت نفس: ايجاد خودارزيابي هاي مثبت با خاطرنشان كردن موفقيت ها، توانايي ها، اخلاقيات خوب، ويژگيها و اعمال فرد است. (هم و واستا، 1976) شواهد نشان مي‌دهند كه عزت نفس ما را از حملات اضطراب ، احساس گناه ، افسردگي، شرم انتقاد و ديگر حمله هاي دروني و بيروني محافظت مي‌كند يكي از راههاي ارتقاي اعتماد به نفس، پاداش دادن به خود در مقابل كارهاي خوب و مثبتي استك ه در طول روز انجام مي دهيم چند تكه در باب اعتماد به نفس: 1- اطمينان تنها يك مولفه نيست بلكه از چيزهاي زيادي تشكيل شده است چرا كه افراد با اعتماد به نفس بالا در مورد همه چيز اطمينان ندارند. 2- ظاهر افراد مي‌تواند گمراه كننده باشد، چرا كه اكثر افراد ، اطمينان واقعي كمتري نسبت به آنچه كه بنظر مي رسند، دارند. 3- تمرين كمال مي آورد چرا كه هر كسي اشتباه مي‌كند و نبايد از تلاش براي كارهاي جديد و بااطمينان عمل كردن واهمه داشت، در اين ميان بايد از اشتباهات درس گرفت و اين را دانست كه تنها افرادي اشتباه نمي‌كنند كه چيزهاي جديد را امتحان نمي‌كنند.به مجردي كه چيزي اتفاق افتاد، آن را تمام شده تلقي كرده و با فكر كردن به آن خود را شكنجه نداد. 4- با خود مهربان باشيم و خود را بخاطر اشتباهاتمان ببخشيم.

5 ـ افراد با اعتماد به نفس را به عنوان الگو و مدل در زندگي قرار داده و از شيوه اي كه با مشكلات مواجه مي شوند ، تقليد كنيم ( مك نامارا ، 2001 ).

افسردگي : به معناي احساس پستي و غمگيني بسيار زياد يا احساس سردي ، تهي بودن و كرخي است . تجربه اين احساس براي جوانان امروزي بسيار رايج است . هر چند دقيقاً نمي دانيم چرا روبه افزايش است ، اما ممكن است به دليل تغييرات جامعه يا درون خانواده هاي در طي 20 يا 30 اخير باشد . جوانان ممكن است تحت انواع جديدي ار استرس ها بوده و بخواهند نسبت به نسل هاي گذشته خيلي بيشتر از قيد و بندهاي شوند . نوچوانان ممكن است احساس انزواي بيشتر مي داشته باشند چرا كه تعداد افراد كمتري وجوه دارند مي‌توانند به ان ها پاسخ دهند و كلا بنظر مي رسد همه چيز در حال تغيير است . آنها احساس مي‌كنند از آنها انتظار مي رود با اين تفاوت بسيار زياد و موقعيت هاي پراسترس درونشان كنار بيايند .

نكاتي چند كه در مقابله با افسردگي موثر است را در اينجا مي آوريم:

1- بهترين راه براي مقابله با افسردگي بيان احساسات براي فردي فهيم و داناست . زيرابيان احساسات براي فردي فهيم هنوز به عنوان بهترين راه شادي بخش و رهايي از غمگيني عنوان مي‌شود.

2- از آنجا كه افسردگي فرد را به ورطة خودشكست دهي ، بي هدفي و بيهودگي وعدم تمايل به تلاش مي كشاند ، دراين موارد بهتر است روي تغييرات كوچك متمركز شد و بهترآنكه به آينده وافق هاي دوردست فكر نكرد ، با ساده كردن هدف وتوجه به آينده و موقعيت فعلي به فرايند بهتر شدن دامن زد، همچنين وقتي علت موقعيت ناخواسته اي روي چيزهاي بسيار اندكي تاثير بگذارد ( برخلاف علتي كه تقريباً همه چيز را به هم مي ريزد ) بطور مثال اگر موقعيت ناخوشايندي را به علل موقتي يا عللي كه به سادگي قابل تغيير است، تفسير كنيم اميدواري بوجود مي آيد مثلا در مقابل اين موضوع كه «نمرات من پايين بودند چون سرما خوردم» ........ يا «چون من سعي كردم در اتاق نشيمن كه استريو، تلويزيون و سرو صداي ديگران بود درس بخوانم». را براي تغيير وجود دارد.اين موقعيت خوشحال كنندتر بنظر مي رسد. بطور مثال : كسي كه 6 پا و هفت اينچ بلندي دارد فقط مانع از اين مي‌شود كه در آينده خلبان شود . اما اگر خلق بدي داشته بشد ممكن است مشاغل و ارتباطات بسياري را ازدست دهد.

3ـ. در دست گرفتن افكار راه خوبي براي مبارزه با افسردگي است. افكار افسرده آور فرد را به تنزل مي كشانند. بهترين راه جنگيدن با اين افكار است. به هنگام خطور وقايع اندوهناك و فاجعه اي ، به حافظه كمي استراحت داد و صبر كنيم تا خلق مان كمي بهتر شود چرا كه با حال بد، تحليل وقايع به گونه اي است كه بايد روي نكات منفي متمركز شد.

4- با ظلم «بايدها» و «همه» و «هميشه» مبارزه كرد.

5- بر خلاف سگهاي سليگمن ، با تصوراتي كه مي پندارند آدم بدبختي هستيم، مبارزه كنيم. خوش بيني آموخته شده اكتسابي و شهامت دستيابي به آن با تلاش ما را در مسيري قرار مي‌دهد كه به تبع آن به موفقيت ، دوستان بيشتر، افسردگي كمتر و سلامت بهتر مي رسيم (سليگمن، 1991) در تمام جنبه هاي خاص براي مقابله با افسردگي خوش بيني عامل مهمي است (اينترنت،2002).

دانلود پایان نامه

[ بازدید : 51 ]

چطور یک مذاکره را به بهترین شکل خاتمه دهیم؟

يکشنبه 11 شهريور 1397
0:49
رسول

ختم مذاكره :

زمان و چگونگي ختم مذاكره به ارزيابي شما از موانع طرف مقابل بستگي دارد .

اين مرحله شامل : حفظ انعطاف پذيري ، خلاصه برداري و ثبت توافقات ، ايجاد نظارت و مرور رويه ها و ايجاد آن براي آينده مي باشد . ( manning and Robertson , 2003 , 61 )

در اين مرحله توافق انجام شده است تجربه نشان مي دهد كه نوشتن قرار داد و تنظيم و زبانش مي تواند به خودي خود در فرآيند مذاكره باشد . آن طور كه ارزشها و مفاهيمش بين دو طرف متفاوت باشد اگر به طور مناسب انجام نشود اين مرحله مي تواند منجر به مذاكرات رودر روي جديدي شود بهترين روش براي اجتناب از اين كار اطمينان يافتن از اين است كه هر دو طرف از آنچه كه بر روي آن توافق كرده اند قبل از اينكه هر جلسه مذاكره اي را درك كاملي داشته باشند . ( Cateora and Ghauri , 2000 , 411 ‌ )




پايان گفتگو ممكن است به يكي از صورت هاي زير تحقق يابد :

1- حاضر اعطاي امتيازي در برابر توافق نهايي بشويد . در اين بخشي از مذاكره بر خلاف مرحله ي چانه زني ، بايد اعطاي امتياز به گونه اي مثبت مطرح شود .

2- مرحله اي شدن و بخش بندي هاي الزامي همراه با توافق را بپذيريد .

3- آنچه در گفتگو هاي گذشته بوده را خلاصه نموده و امتيازات اعطا شده را برجسته كنيد .

4- از طريق تهديد مي توان به اقدامي كه ممكن است در پي پيشنهاد شما بيايد ، بر طرف مقابل اعمال فشار نماييد .

5- دست و كم دو راه حل پيش پاي طرف مقابل قرار دهيد و به او امكان انتخاب بدهيد . هيچگاه پيشنهادي كه واقعاٌ نهايي نيست را نهايي تلقي ننماييد . ( انواري رستمي ، 1382 ، 92 )

براي پايان مذاكره راه هاي مختلفي وجود دارد بايد راهي كه انتخاب مي كنيد مناسب گروه باشد:

1- واگذاري امتيازاتي كه براي همه قابل قبول باشد : براي كمك به نهايي شدن معامله امتياز بدهيد و امتياز بگيريد بدون آن كه موضع خود را به خطر بيندازيد .

2- انتخاب راه ميانه توسط هر دو طرف ، براي قطعي كردن معامله ، هر دو طرف بر يك راه ميانه توافق كنيد .

3- دادن حق انتخاب از بين دو گزينه قابل قبول به طرف مقابل : با پيشنهاد دو گزينه ، طرف مقابل را به ادامه مذاكره تشويق كنيد .

4- ايجاد انگيزه يا اعمال تحريم : با ايجاد انگيزه يا اعمال تحريم طرف ديگر را تحت فشار بگذاريد .

5- ارائه ايده يا اطلاعات جديد در لحظات پاياني مذاكره : ايده هاي جديدي كه پاي مذاكره مطرح مي شوند عاملي براي گفتگوهاي جديد هستند كه ممكن است به توافق طرفين منتهي شود .

6- پيشنهاد تنفس هنگامي كه مذاكره به بن بست مي رسد : در زمان تنفس طرفين فرصت پيدا مي كنند تا به عواقب عدم حصول توافق فكر كنند . ( هلر ، 1383 ، 53 )

به هم خوردن مذاكره و نحوه اداره ي آن :

هنگامي كه مذاكره به هم مي خورد بايد فوراٌ اقدام كرد تا اتفاق جبران ناپذيري صورت نگيرد . هر چقدر از زمان به هم خوردن مذاكره بگذرد وضعيت ناگوارتر مي شود و مشكل مي توان آن را به حالت متعادل اوليه باز گرداند . براي حداقل كردن خسارت ناشي از به هم خوردن مذاكره ، طرفين بايد در اولين فرصت ارتباط متقابلي با هم برقرار كنند .



برچسب ها: مذاکره ,
[ بازدید : 45 ]

تعريف دقیق ادراك

يکشنبه 11 شهريور 1397
0:47
رسول

تعريف ادراك

تنها وسيله اي كه ما براي جمع آوري اطلاعات لازم درباره محيط خود داريم گيرنده هاي حسي تخصص يافته هستند و به همين دليل است كه گاهي حواس ما را «‌چهار راه دنيا » گويند.

حواس منبع و منشا اطلاعات ما در مورد دنياي اطرافمان است و بيشتر رفتارها پاسخ به محرك هاي فيزيكي است كه بوسيله ارگان هاي حسي برانگيخته مي شدند. بنابراين سيستم ها اطلاعات خام را كه براي حركت مؤثر و كارآمد ضروريند در اختيار ما مي گذارند.

در واقع يادگيري حركتي . اجراي مهارت هاي حركتي ورزشي در حد وسيعي بستگي به اطلاعات حسي دارد (19 ) . ادراك از نظر كراتي يك روند تعريف شده است كه داده ها و اطلاعات حسي سازماندهي شده و به شكل تجربيات معني دار در مي آيند (35) . ما اغلب در اين تلاش هستيم كه به اطلاعاتي كه از طريق حواس بدست مي آوريم معنا و مفهوم داده و رفتار مورد نياز را ارائه دهيم كه ادراك اين عمل را سازماندهي مي كند و به آنها معني مي بخشد و عمل مهمي را در رابطه با هدايت و جهت دادن به رفتار انجام مي دهد. در واقع رفتار ما بطور عمده بستگي به نحوه ادراك دنياي اطرافمان دارد . از اين رو ، ادراك ،‌ما را در تعيين پاسخ هايمان كمك مي كند . بنابراين رفتار حركتي مؤثر و كارآمد عمدتاً بستگي به ادراك دارد. به همين دليل است كه اكثر روانشناسان معتقدند مطالعه و بررسي يادگيري و تكامل ادراكي انسان مباني فهم ما را نسبت به دفتار تشكيل مي دهد. (19).

انواع ادراك

اين امكان وجود ندارد كه دو نفر يك شي يا يك واقعه را دقيقاً به يك شكل ادراك نمايند. اختلاف در عملكرد سيستم حسي ، و خاطرات ذخيره شده باعث ايجاد تفاوت هايي در ادراك مي شود.

علاوه بر اين عواملي مانند آمادگي ذهني و بدني و انگيزش و شخصيت شكل گرفته فرد بر ادراك تأثير مي گذارند. كه در اين رابطه بنجامين ورت در كتاب يادگيري حركتي بعد از مطالعه اي دقيق در رابطه با زبانهاي بومي چنين نتيجه گيري كرد كه مردم با فرهنگ هاي متفاوت دنياي احساسها را بطرق مختلفي طبقه بندي مي كنند . و اين طبقه بندي ها منبعث از زبان فرهنگ آنها است ، پس از آن طبق بندي ها تعيين مي كنند كه چه چيزي ادارك شده است (19).

همانطور كه مي بينيم هر انساني در زندگي شيوه و رفتار بخصوصي دارد و دنياي اطراف خود را با همان شيوه ساخته و همانگونه هم ادراك يم كند . بنابراين مي توان گفت كه ادراكات متنوع هستند . محققين و متخصصين يادگيري حركتي ادراك را به : آنالتيك ( تحليل ) ، انعطاف پذير و سيستميك ( تركيبي ) تقسيم مي كنند و معتقدند كه اين امر بستگي به چگونگي ادراك افراد از محرك ها دارد . در طبقه بندي ديگر ، از ادراك حس بينايي در مقابل بدني استفاده مي شود. يعني اين كه اولويت يا به حس بينايي داده مي شود يا به محرك بدني – حسي . آنها معتقدند كه اشخاص در ادراك خود نسبت به اشيا ، موجود در مجموعه اي از محرك هاي متفاوت هستند . آنهايي كه در تشخيص خود رد رابطه با شكل از زمينه خوبي برخوردارند مستقل از ميدان و آنهايي كه ضعيف عمل مي كنند وابسته به ميدان يا زمينه ناميده مي شوند . ( 19 ).

بعضي از محققين نظير جورج فرق بين افراد تحليلي ، انعطاف پذير و تركيبي را بيان مي نمايد اذعان مي دارد كه افراد تحليلي افرادي هستند كه قسمت هاي جداگانه اشياء و اجزاي محرك هاي پيچيده را ادراك مي نمايند و اين كار را براي هدف ادراكي انجام مي دهند . در مقابل افراد تركيبي كساني هستند كه جسم يا شي را بطور كامل مي بينند و اشياء و پديده ها را به صورت تصميم يا تركيب در مي آورند (19 ).

او همچنين بيان مي دارد كه اشخاص تركيبي سعي مي كنند تا محرك ها را با هم تركيب و بهم ربط دهند. اما افراد انعطاف پذير روش ادراك متعيري را بكار مي برند كه اين امر بستگي به ماهيت محرك ها و موقعيت بخصوص آن محرك دارد . شخصي كه از لحاظ ادراكي انعطاف پذير بشمار مي آيد توانايي تغيير دادن نگرش ها را در مورد يك موقعيت محرك دارد (19 ).

بطور خلاصه مردم اشيا و پديده ها را بطور كاملاً مختلف ادارك مي كنند . به علاوه عوامل زيادي بر ادراك تأثير مي گذارند.

دانلود پایان نامه

[ بازدید : 465 ]

آموزش مهارتهاي مديريت بر استرس

يکشنبه 11 شهريور 1397
0:46
رسول

2-11- آموزش مهارتهاي مديريت بر استرس

افرادي كه نمي‌توانند استرس هاي زندگي را از طريق كوششهاي خود يا حمايت ديگران كاهش دهند،مي‌توانند از يادگيري تكنيك هاي مديريت بر استرس بهره ببرند. برنامه هاي مديريت بر استرس همچنين افرادي را كه در معرض خطر بيماري بوده يا از استرس مرتبط با ناخوشي ناشي از بيماريها رنج مي برند را جهت مي‌دهد، اين بيماريها شامل سردرد، سوءمصرف الكل ، چاقي ، بيماريهاي قلبي عروقي و افزايش فشار خون مي‌باشد (ورتمن و همكاران ، 1998).

آموزش مهارتهاي مديريت بر استرس ويژه دانش آموزان دبيرستاني شيوه آموزشي خانم مك نامارا در طول يك دوره سه ساله در دانشگاه آكسفورد مورد پژوهش قرار گرفته و در يك دوره يك ساله ارزيابي در دبيرستانها بسيار موفق بوده است. اين برنامه بويژه براي آموزش در جهت سلامت روان فردي بسيار مناسب است (مك نامارا، 2001). اين برنامه آموزشي مبنايي پيشگيرانه دارد و از رويكردي آزمايشي به يادگيري اقتباس مي‌شود. اين برنامه با تاكيد بر محرمانه بودن محتواي اظهارنظر دانش آموزان و انعطاف پذيري به آنها حق شركت دركلاس را در شرايطي آرامش بخش مي‌دهد.

عناوين آموزشي اين برنامه شامل:

1- مقدمه اي بر استرس و كنارآيي

2- راهكارهاي ذهني و عقلاني براي كنار آمدن با استرس

3- راهكارهاي جسمي (فيزيكي) كنارآيي همچون داشتن تغذيه اي سالم، خواب كافي و استفاده از ورزش

4- مهارتهاي مطالعه، آمادگي براي امتحان و مديريت بر زمان

5- مهارتهاي ارتباطي و ميان فردي

6- تقويت اعتماد به نفس و عزت نفس، پيشگيري و كنار آمدن با افسردگي و اضطراب مي‌باشد. (مك نامارا، 2001).

2-11-1- مقدمه اي بر استرس و كنارآيي

در اين جلسه دانش آموز مي آموزد كه استرس مي‌تواند منشاء خارجي اي (بيروني) داشته باشد، مواردي همچون: تكاليف مدرسه، آمادگي براي امتحانات، جر و بحث با دوستان و خانواده ، مراقبت از خواهر و برادرها، نگراني براي ديگران، مشاهده بگومگوي والدين، گردن كلفتي يا مشاهده قلدري همكلاسي ها (دانش آموزان مدرسه) و غصه خوردن بدليل فوت يكي از بستگان. همچنين استرس مي‌تواند از درون چشمه بگيرد، استرس دروني شامل: نياز به كسب موقعيتي بالا در مدرسه، نياز به محبوب بودن، طالب بهترين ها بودن يا سخت گيري به خود باشد.

او مي آموزد براي اينكه قادر به برخورد با اين استرسها باشد، نيازمند تفكر به شيوه اي مثبت و سازنده و شناسايي و يافتن حمايت هاي اجتماعي در اين زمينه است. آنچه كه بايد دانست در ابتدا علائم استرس است. استرس بر تمام افراد تاثير يكساني ندارد وقتي فشارهاي رواني افزايش مي يابند هر فرد به شيوه خاص خود پاسخ مي‌دهد. برخي افراد بيش از پيش تحريك پذير و دمدمي ميشوند در حاليكه افراد ديگر غيرفعال تر شده و نمي‌توانند تصميم بگيرند. آنچه در اين ميان مهم است چگونگي واكنش دهي و پاسخ ما به استرس مي‌باشد. با شناخت علائم استرس فرد بهتر مي‌تواند با استرس كنار آيد.

تاثيرات استرس بر افكار عبارتند از: احساس دشواري در تمركز، تضعيف حافظه، دشواري در تصميم گيري ، تفكر آشفته فراموشي، گم كردن وسايل، پيش بيني بدترين ها، نگراني يا نشخوارگري در مقايسه با حل مسائل ، انعطاف ناپذيري در تلاش براي كنترل امور، فقدان چشم اندازي به آينده.

آثار جسمي استرس عبارتند از : درد و رنج ، سردرد ، كمردرد، خستگي فوق العاده ، تهوع ، احساس خفگي در گلو، تيك در چشمها يا لبها، لرزش دستها يا لرزش صدا ، به هم فشردن دندانها يا مشتها، تند شدن ضربان قلب، تپش قلب، عرق كف دستها، سردي انگشتان ، خشكي دهان، تكرر ادرار، تنفس عجيب و غريب، اسهال يا يبوست بدتر شدن بيماريهاي مرتبط با استرس همچون آسم و پسوريازيس .

اثرات استرس بر احساس عبارتند از: تحريك پذيري يا كم حوصلگي، پرخاشگري يا درون گرايي، عزت نفس پايين، گريستن، بدبيني ، احساس گناه، اضطراب ، افسردگي، خشم، خصومت، احساس نوميدي، نگراني در مورد سلامتي، بيچارگي ، ترس غيرمنطقي، و حساسيت بيش از حد نسبت به انتقادگري و ناتواني در برقراري ارتباط دارد.

تاثيرات استرس بر رفتار نيز عبارتند از: كاهش قدرت مديريت بر زمان، ناتواني در سازماندهي و مديريت بر خود، دور و بر خود چرخيدن، تغيير در الگوهاي خواب (ناتواني در بخواب رفتن يا بيش خوابي) ، انجام دادن كارها با عجله، فراموشي در تماس گرفتن با دوستان، واكنش بيش از اندازه نسبت به مسائل، وول خوردن / ناخن جويدن / ور رفتن به موها،‌افزايش مصرف سيگار يا الكل، تكلم بي وقفه، اختلالات وسواس ، اجبار، غيبت هاي فراوان از مدرسه.

همه اين علائم به يك دليل وجود دارند. آنها سبب مي شوند تا ما در برخورد با يك موقعيت تهديد كننده سريعاً با جنگيدن يا گريختن از آن موقعيت خلاص شويم اما مشكل اينجاست كه در دنياي پيچيده كنوني بندرت عمل جنگ يا گريز مفيد واقع مي‌شود. وقتي براي مدتي طولاني احساس استرس كنيم يا از انجام عملي ناتوان بمانيم اين علائم مي‌توانند در ما احساس خستگي و كوفتگي بوجود آورد. و در نهايت اثري منفي بر سلامت جسماني و رواني مان داشته باشند(مك نامارا،2001).

دانلود پایان نامه

برچسب ها: استرس ,
[ بازدید : 52 ]

روش های عالی برای چانه زني

يکشنبه 11 شهريور 1397
0:46
رسول

در مرحله چانه زني بايد :

1- همواره پيشنهادات مشروط بدهيد ، هيچگاه امتياز يك طرفه ندهيد .

2- همواره از گل خواسته ها گفتگو نماييد و از نشانه ها و اشاره ها سريعاٌ‌نتيجه را حدس بزنيد .

همه ي حركت هاي طرف مقابل را در كنترل داشته باشيد چرا كه هر پيشنهاد مشروطي به معني آمادگي طرف به سمت امتياز دهي است . ( انواري رستمي ، 1382 ، 92 )

در اين مرحله دو طرف بديل هاي مختلف را ارزيابي مي كنند ، تفاوت در ترجيحات و انتظارات مورد بررسي قرار مي گيرد و احتمال هاي نزديك تر شدن در توافقات مورد بررسي قرار مي گيرد . مذاكره كنندگان توافق مي كنند و به موقعيت هاي نهايي شان مي رسند ، در اين مرحله توازن بين اعتبار و اطمينان مهم است و هر دو طرف علائمي براي حركت بيشتر در فرآيند را مبادله كند دارد .(Cateora and Ghauri , 2000 , 407 )

اين مرحله شامل چالش قرار دادن پيشنهاد هاي آنها و پاسخ به چالش ها در رابطه با پيشنهادات و داد و ستد يا ارتباط خودمان و حركت به سمت دستيابي به توافق است . ( manning and Robertson , 2003 , 61 )

قالب هاي شناختي در چانه زني :

بافت ذهني مذاكره كنندگان به شدت بر ماهيت ، ارزيابي گزينه ها و نتايج مذاكره ارائه مي گذارد . نقشه هاي ذهني و يا تمركز ذهني انسان ها در ادراك وضعيت هاي تعارض مي تواند در سه بعد تغيير كند يك بعد ، « رابطه و كار » است كه تمركز ذهني مذاكره كنندگان بر حفظ رابطه با طرف مقابل يا بر كار يعني ابعاد مادي دعوي ( پول ، دارايي و مانند آن ) را مورد تأكيد قرار مي دهد .

بعد دوم « عاطفي و عقلاني » است كه به ميزان توجه مذاكره كنندگان به بخش هاي عاطفي/ احساسي دعوي ( حسادت ، تنفر ، عجز و خشم ) يا به اعمال و رفتارهايي كه كاملاٌ عقلاني است تأكيد دارد .

بعد سوم « همكاري و پيروزي » است كه بر ميزان اهتمام مذاكره كننده براي به حداكثر رساندن منافع طرفين ، يا برد خود يا باخت طرف ديگر و به حداكثر رساندن منافع خود حتي به قيمت ضرر طرف مقابل تأكيد دارد .

شواهد پژوهش فراوان حاكي از آن است كه نقشه هاي ذهني يا نوع متمركز ذهني مذاكره كنندگان تأثير زيادي بر مذاكره دارد ، به ويژه اگرطرفين دعوي تمركز دهني بر كار يا همكاري داشته باشند نتايج فردي و توأمان بيشتري در مذاكره نسبت به كساني كه تمركز ذهني آنان بر « پيروزي » است به دست مي آورند . به همين ترتيب ، كساني كه بر عقلانيت و روابط تمركز ذهني دارند اغلب نسبت به كساني كه « بركار يا عواطف » تمركز كرده اند رضايت خاطر بيشتري كسب مي كنند .

ارزيابي هاي كلي رابطه ي ميان شخصيت مذاكره كننده و رفتار وي نشان مي دهد كه صفات مشخصه مذاكره كننده هيچگونه اثر مستقيمي بر فرا گرد چانه زني و نتايج مذاكرات ندارد . نتيجه گيري حائز اهميت است ،‌زيرا بيان مي دارد كه مذاكره كننده بايد بر مباحث تمركز كند نه بر عوامل وضعيتي در هر رويداد ضمني چانه زني و نه به ويژگي هاي شخصيتي طرف مقابل (رضائيان،‌،110-107 )


مذاكره كنندگان از طريق گوناگون مي توانند منافع مشترك ايجاد كنند :

1- به جاي در نظر گرفتن نفع كلي و پيچيده ، مي توانند تك تك منافع را به طور جداگانه بررسي كنند .

2- در صورتي كه نتايج به شرايط خاصي كه پيش خواهد آمد بستگي داشته باشد مي توانند به توافق هاي اقتضايي برسند .

3- به گونه اي مي توانند توافق كنند كه طرفين در مخاطره سهيم باشند .

4- مي توانند به جاي اينكه مجموعه رفتارهاي مستمري را از هر طرف بخواهند ، الگوي پرداختن به مسائل يا اعمال خود را در طي زمان تغيير دهند .

5- مي توانند شاخص هاي گوناگوني مانند سابقه ،‌انسجام شخصيتي و انصاف را براي ايجاد منافع مشترك به كار گيرند .

6- مي توانند از صرفه اقتصادي مبادله براي ايجاد ارزش افزوده در مقياس زياد استفاده كنند ( رضائيان ، 1382 ، 114 )

دانلود پایان نامه

[ بازدید : 74 ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به دانلود مقالات است. || قدرت گرفته از DeyBlog.ir
× بستن تبلیغات