مفهوم دقیق و علمی سلامت روان

يکشنبه 11 شهريور 1397
0:36
رسول

موضوعات سلامت روان شامل ارتقا كنش وروي بهينه و به همان ميزان مداخله و كاهش نارساكنش وروي (كنش وري سازش نايافته) مي‌باشد. سلامت روان شامل دو بعد گسترده مي‌باشد: اول، سلامت روان شامل: عدم حضور نارساكنش وري در جنبه هاي روانشناختي، هيجاني، رفتاري و اجتماعي مي‌باشد؛ منظور از نارساكنش وري اختلال در زندگي روزمره مي‌باشد. مشكلات هيجاني ورفتاري آنچنانكه در تشخيص گذاري روانپزشكي مورد بحث قرار گرفتند شامل مواردي مانند: اختلال اضطراب، افسردگي، روان گسيختگي و … هستند، حضور چنين شرايطي عملكرد روزانه را مختل مي‌كند ( مانند عملكرد درمدرسه و روابط بين شخصي) و ممكن است سلامت جسماني (مانند تلاش براي خودكشي) را مورد تعهد قرار دهد. دوم، منظور از سلامت روان كنش وري بهينه درابعاد روانشناختي واجتماعي مي‌باشد. سلامت روان فقط عدم حضور اختلال نيست بلكه حضور و ارتقا كنش وري بهينه شخصي و بين شخصي مي‌باشد.

صلاحيت فرا - اجتماعي، تعاملات بين شخصي مثبت، تونايي كنارآمدن با تنيدگي و پريشانيها و ديگر فعاليت ها شدن از جمله مفاهيم مهم در سلامت روان مثبت مي باشد (كازدين، 1993) . محققان براي عملياتي كردن مفهوم سلامت روان از دو سنت فوق يعني سنت باليني (بعد اول) و سنت روانشناختي (بعد دوم) استفاده مي‌كنند (كي يس، 1998).

نشانه هاي سلامت روان: سلامت روان بعنوان يك نشانگان نمايان ميگردد. سلامت مانند بيماري هنگامي ظاهر مي‌شود كه مجموعه اي از نشانه ها در يك سطح مشخص و معين و براي مدتي مشخص شده، حاضر شوند و اين سلامت با كنش وري هاي متمايز مغز و كنش وريهاي اجتماعي تلاقي مي‌كند. براي مطالعه سلامت روان محققان بايد در جهت عملياتي كردن سلامت روان بعنوان يك نشانگان از نشانه هاي سلامت گام بردارند. (كي يس و لوپز، 2002).

محققان مختلف هركدام كيفيت ويژه يا از واقعيت سلامت را كه بخشي از نشانه هاي سلامت روان هستند را مورد بررسي قرار مي‌دهند، پژوهشگران در تلاش هستند تا ابعاد مختلف سلامت هيجاني (رضايت خاطر از زندگي يا شادي) سلامت روانشناختي (مانند رشد شخصي) و يا سلامت اجتماعي ( مانند انسجام اجتماعي) را مورد بررسي قرار دهند و پيش بيني كنند (همان منبع).

با تحققات رايف (1985، 1989؛ به نقل از كي يس ولوپز، 2002) كه بطور عملياتي مفاهيم نظريه هاي شخصيت و باليني در مورد كنش وري هاث مثبت آ‌مي را باهم تركيب كرد، مطالعه سلامت فاعلي (ذهني) به سمت اندازه گيري كنش وري هاي مثبت آدمي حركت كرده است. كنشي وري مثبت آدمي شامل ابعاد شش گانه سلامت روانشناختي (راديف و كي يس، 1995) و ابعاد پنجگانه سلامت اجتماعي (كي يس، 1998) مي‌باشد كه در جدول 2-1 نشان داده شده است. همانطور كه در جدول ديده مي‌شود ابعاد سلامت روانشناختي شامل:

جدول 2-2: مفهوم سازي وعملياتي ابعاد سلامت و روانشناختي و اجتماعي

سلامت اجتماعي سلامت روانشناختي

پذيرش اجتماعي: نگرش مثبت نسبت به ديگران افراد جامعه و شناخت جنبه‌هاي مختلف ديگر افراد علي رغم اينكه آنها گاهي اوقات بصورت پيچيده وگيج كننده رفتار مي‌كنند.

شكوفايي اجتماعي: باور داشتن به اينكه جامعه مثبت است، تفكر اينكه جامعه داراي توان بالقوه براي رشد مثبت است.

مشاركت اجتماعي: داشتن اين احساس كه چيزهايي دارند كه به جامعه بدهند. اين تفكر كه فعاليت هاي روزانه شان براي جامعه با ارزش است.

چسبيدن اجتماعي يا انسجام اجتماعي: دنياي اجتماعي را بصورت عقلاني، منطقي و قابل پيش بيني ديدن، علاقمند بودن و توجه داشتن به جامعه واجتماع.

يكپارچگي اجتماعي: داشتن احساس بخشي از اجتماع بودن، احساس باهم بودن وحمايت شدن و اشتراك اجتماعات باهم. پذيرش خود: نگرش مثبت به خود، شناخت جنبه هاي مختلف خود، احساس مثبت درباره زدگي گذشته خود.

رشد شخصي: احساس رشد ممتد داشتن و توان بالقوه داشتن و گشاده رو بودن براي تجارب جديد و احساس دانش پذير واثر بخش بودن.

هدفمندي در زندگي: داشن هدف و جهت در زندگي، معني دادن به زندگي در حال و گذشته، داشتن عقيده وباوري كه به زندگي هدف مي‌دهد.

تسلط بر محيط: داشتن حس صلاحيت و توانايي براي مديريت محيط پيچيده، توانايي انتخاب يا خلق زمينه‌هاي مناسب براي نيازهاي ارزشهاي شخصي.

خودپيروي: مستقل و خودمختار بودن و توانايي تنظيم رفتار از درون، مقاومت در برابر فشارهاي اجتماعي در مورد موضوعي خاص، ارزيابي خود بوسيله معيارهاي شخصي. رابطه مثبت با ديگران: داشن رابطه گرم، رضايت بخش و توام با اعتماد به ديگران، توجه به سلامتي و خشنودي ديگران، قابليت احساسي همدردي، عاطفه و صميميت با ديگران.


اقتباس ازكي يس ولوپز (2002) ص 49.

پذيرش خود، رشد شخصي، هدفمندي در زندگي، تسلط بر محيط، خودپيروي و رابطه مثبت با ديگران و سلامت اجتماعي شامل : پذيرش اجتماعي، مشاركت اجتماعي، مشاركت اجتماعي، انسجام (چسبندگي) اجتماعي و يكپارچگي اجتماعي مي‌باشد.

2-10-2- بيماري رواني و سلامت روان : مدلت حالت كامل

نشانه هاي سلامت فاعلي بالا

سلامت روان كامل

سلامت روان ناكامل

بيماري رواني كامل

بيماري رواني ناكامل

نشانه هاي بيماري رواني بالا

پايين

پايين

كب يس ولوپز (2002) معتقدند كه سلامت روان و بيماري رواني دو انتهاي متضاد پيوستار سلامت را تشكيل نمي‌دهند چرا كه اندازه هاي نشانه هاي بيماري رواني بشكل خيلي ضعيف و بصورت منفي با اندازه هاي سلامت فاعلي، رضايت خاطر از زندگي و شادي رابطه دارد. آنها معتقدند مدل سلامت روان كامل شامل (الف) عدم حضور بيماري رواني و (ب) حضور سلامت بالا مي‌باشد. مدل سلامت روان كامل، ابعاد بيماري رواني و سلامت روان را با هم تركيب مي‌كند و از اين طريق دو حالت براي سلامت روان و دو حالت براي بيماري رواني نمايان مي‌گردد. اين الگو سلامت روان و بيماري رواني هركدام شامل حالت كامل وحالت ناكامل مي‌باشند.



دانلود پایان نامه



نمودار 2-1: بيماري رواني و سلامت روان؛ مدل حالت كامل (همان منبع، ص 50)


سلامت روان كامل نشانگاني است كه سطوخ بالايي از نشانه هاي سلامت هيجاني (رضايت خاصر و شادي بالا) سلامت روانشناختي و سلامت اجتماعي را با هم تركيب مي‌كند و فاقد بيماري رواني كنوني مي‌باشد. بنابراين افرادي كه از سلامت روان برخوردارند، سرزندگي هيجاني از خود بروز خواهند داد، كنش وري هاي روانشناختي و اجتماعي عالي خواهند داشت ونشانه بيماري هاي رواني ( تا 12 ماه قبل) در آنها ديده نمي‌شود. از طرف ديگر سلامت روان ناكامل موقعيتي است كه درآن ممكن است افراد از بيماري رواني كنوني رها باشند ولي از سطح پايين از سلامت هيجاني، روانشناختي و اجتماعي برخوردارند.

بيماري رواني كامل نشانگاني كه شامل نشانه هاي سطوح پاييني از سلامت هيجاني، روانشناختي واجتماعي مي‌باشد و بيماري رواني كنوني مانند افسردگي در آنها قابل تشخيص است؛ بنابراين افرادي كه فاقد سلامت روان مي‌باشند نه تنها علائم كلاسيك افسردگي در آنها مشاهده مي‌گردد بلكه آنها احساس خوبي از زندگي شان ندارند و كنش وريهاي روانشناختي و اجتماعي مناسبي از خود بروز نمي‌‌دهند. در مقابل با بيماريهاي رواني ناكامل اگر چه ممكن است افسرده باشند اما آنها علائم نسبتا بالايي از كنش وري هاي روانشناختي و اجتماعي و احساس نسبي شادي و رضايت خاطر از زندگي شان را نشان مي‌دهند، اين افراد شبيه كساني هستند كه كنش وري بالايي دارند هرچند كه داراي مشكل خاصي هستند مانند افراد الكلي كه در حرفه شان موفق‌اند (همان منبع). بنابراين يس (زير چاپ) اين موقعيت را با عبارت "سست و بي حال" توصيف مي‌كند، در مقابل افرادي كه رها از بيماري رواني هستند وسطح بالايي از سلامت هيجاني، روانشناختي و اجتماعي از خود بروز مي‌دهند، " بشاش و سرزنده" ناميده شده‌اند.

افرادي كه از سلامت روان برخوردر نيستند و بيماري هاي رواني كنوني را تجربه مي‌كنند و در عين حال از سطح پاييني از سلامت هيجاني، روانشناختي و اجتماعي برخوردارند، بعنوان كساني كه " در باتلاق مشكلات زندگي، دست و پا مي زنند" و تقلاي زياد مي‌كنند، توصيف شده اند از طرف ديگر افرادي كه داراي يك بيماري رواني هستند ممكن است سطح متوسط يا بالايي از سلامت هيجاني رواشناختي واجتماعي درآنها ديده شود كه اين افراد بعنوان افرادي كه " دريك حالت تنازع و مبارزه با زندگي " هستند، توصيف شده اند (كي يس و هايت، زير چاپ؛ به نقل از كي يس و لوپز، 2002).

كوتاه سخن اين سلامت روان عبارتست ازنشانگاني از نشانه ها؛ اين نشانه ها شامل، سلامت هيجاني كه بازتابي از ارزيابي هاي فرد از شادي و رضايت خاطرداشتن زندگي و توازن و تعادل بين عواطف مثبت ومنفي فرد است و نيز شامل كنش وريهاي مثبت يعني وجود سلامت روانشناختي و اجتماعي مي‌باشد. بيماري رواني و سلامت روان حالت هاي كاملي هستند كه بوسطه حضور وعدم حضور نشانه هاي اختلالهاي رواني و سلامت فاعلي، قابل تشخيص مي‌گردند (همان منبع).



برچسب ها: سلامت روان ,
[ بازدید : 11 ]

سبك اسناد و رابطه آن با سلامت و سبك هاي كنارآيي

يکشنبه 11 شهريور 1397
0:33
رسول

سبك اسناد خوش بين بطور كلي با پيامدهاي خوب براي سلامت روانشناختي و جسمي در ارتباط است. شي ير وكارور (1987 و 1992) خوش بيني را به عنوان يك هسته خلقي بررسي كردند. آنها خوش بيني را به گونه اي كه بيشتر احتمال دارد پيامدهاي مطلوب را احساس كنند، مي بينند، در واقع خوش بيني نوعي احساس كنترل با جهت گيري به آينده است. شي ير وكارور (1985) و شي ير و همكاران (1986) شواهدي ارائه دادند كه خوش بين ها به استرس مقاوم ترند و اين مقاومت نتيجه اي از انتخاب راهكار كنارآيي است. آسپينوال و تيلور (1992) در مطالعه طولي بر روي دانشجويان دانشگاه دريافتند كه خوش بين ها كمتر متحمل است كه از كنارآيي اجتنابي استفاده كنند.

شي ير و وين تراب و كارور (1986) سياهه شيوه هاي كنارآيي را براي آزمودنيهايي اجرا كردند، بويژه از آنها خواسته شد رويداد پراسترسي را در گذشته بخاطر آورند. آزمودنيها قبلا براي سطح خوش بيني شان به شيوه يك مقياس خود گزارش دهي آزمون شده بودند. خوش‌بيني با شيوه هاي كنارآيي ارجح از نظر آزمودنيها ، ارتباط داشت: افرادي كه نمرات خوش بيني شان بالا بود از كنارآيي مسئله مدار بيشتر از بدبين ها استفاده كردند. بويژه وقتي رويداد پراسترس زندگي قابل كنترل بد خوش بيني، رابطه منفي با «انكار» و «فاصله گرفتن» از مشكل داشت. خوش بيني تمايل به استاده از مقابله مسئله مدار و پذيرش استرس به عنوان يك سبك كنارآيي عمومي در ميان كل موقعيت هاي پراسترس دارد(كارور- شي ير و وين تراب ، 1989). يافته هاي مطالعه اي كه توسط آسپينوال و تيلور (1992) انجام شد با مطالعاتي كه قبلاً خاطرنشان كرديم، منسجم بود و نيز نشان داده كه خوش بيني در سلامت روانشناختي و جسمي نقش ايفاء مي‌كند. خوش بين ها نسبت به بدبين ها باز هم محتمل تراست كه از كنارآيي مسئله مدار فعال استفاده كنند و به احتمال كمتري از كنارآيي دفاعي استفاده مي‌كنند. همانطور كه انتظار مي رفت ، استفاده از كنارآيي فعال (مسئله مدار) بطور معني داري با سازگاري روانشناختي مثبت مرتبط است. علاوه بر آن آسپينوال و تيلور نشان دادند كه سلامت روانشناختي متاثر از خوش بيني بوده و به نوبه خود با سلامت جسمي ارتباط داشت.

شواهد جمع آوري شده حاكي از اين است كه بدبين ها استرس و آسيب پذيري بيشتري نسبت به بيماري دارند. در مطالعه طولي (پيترسون، سليگمن و وايلانت ، 19988) محققين به تحليل مصاحبه هايي با فارغ التحصيلان دانشگاه هاروارد از سالهاي 1939 تا 1944 كه در آن زمان 25 ساله بودند، پرداختند. اين پژوهشگران بويژه علاقمند به تفسير رويدادهاي منفي آزمودني ها در زندگي شان بودند. آنها از آزمودنيها در مورد تجارب شان در جنگ جهاني دوم، سوالاتي همچون «جنگ چگونه بود؟ تا چه حد با مافوق شان جور مي شدند؟ و آيا آنها به طور موفقيت آميزي با مشكلات برخورد مي‌كردند؟ را بررسي كردند. محققين هر پاسخ را به عنوان خوش بيني يا بدبيني كدگذاري كردند. نمونه اي از پاسخ خوش بينانه اين بود، من در ارتش كنترل چي بودم اما در مجموع اين شغل مختص ارتش است و انعكاس از اين دارد كه يك مرد بايد پستي و بلنديهايش را در شغل نظامي به عنوان گام بلندي باور كند. يك نمونه پاسخ افراد بدبين اين بود «بنظر مي رسد من نمي‌توانم بطور جدي در مورد شغلي تصميم بگيرم. اين ممكن است عدم رغبت من براي روبرو شدن با واقعيت باشد، كه حاكي از تمركز فرد بر نگرش منفي و سرزنش نسبت به خودش است. در آغاز 44 سالگي آنهايي كه در 25 سالگي بدبين بودند، بطور قابل توجهي سلامتي كمتري نسبت به خوش بين ها داشتند.

مطالعات ديگري بر اثر خوش بيني در مقابل بدبيني بر بهبودي از بيماري متمركز شده است. يكي از اين تحقيقات بر روي 34 زني كه در طول 5 سال دچار عود مجدد سرطان پستان شده بودند، پيگيري شد )لوي و همكارن ، 1989) . بدون توجه به شدت بيماري شان بدبين ها زودتر از خوش بين ها مردند. مطالعه ديگري روي بيماراني كه جراحي باي پاس شريان كرونر قلب داشتند، دنبال شد (شي ير و همكاران، 1989). محققين دريافتند كه خوش بين ها زودتر از بدبين ها بهبود مي يابند، از بيمارستان مرخص مي شوند، زودتر به فعاليت هاي عادي باز مي‌گردند و كيفيت زندگي بالاتري در 6 ماه بعد را گزارش كردند. با اين اشارات خوش بيني سبب شرايط طبي مطلوب مي‌گردد. البته خوش بيني غيرواقعي و بيش از اندازه مي‌تواند سبب گردد تا افراد مشكلاتي همچون بيماري جسمي كه نيازمند در مان در مراحل اوليه است و هنوز براي كنار آمدن با آن دير نشده را انكار كنند يا تصور كنند قادر به كنترل شرايط در موقعيت‌هاي غيرقابل كنترل هستند، موقعيت هايي همچون قماربازي و مصرف مواد مخدر ، با اين وجود شي ير و كارور وينتراب (1986) استدلال مي‌كنند كه بدبين ها به احتمال بيشتري به سمت رفتارهاي غيرانطباقي جلب مي شوند (با انكار رويدادهاي پرتنش و متمركز شدن بر هيجانات منفي به جاي اينكه در برابر مشكل اقدامي‌كنند) ، در مقابل خوش بين ها با احتمال بيشتري به اقتباس راهكارهاي موفق كنارآيي نائل مي شوند، بر جنبه هاي مثبت يك رويداد پرتنش تمركز يافته، در جستجوي حمايت اجتماعي اند و مستقيما با مشكل برخورد مي‌كنند (ورتمن و همكاران 1998).

در مجموع شماري از محققين معتقدند سبك اسنادي، عامل كليدي ديگري براي تمايز افرادي كه با مشكلات بطور موثري كنار آمده، در مقايسه با كساني كه ممكن است چنين نباشد (آبرامسون و همكاران،1978،گلادستون و كاسلو، 1995).

كودكاني كه به هنگام مواجهه با رويدادهاي منفي سبك اسنادي بدبينانه اي نشان مي‌دهند آن رويداد را آن زمان دائمي (ثابت) و اثرش را فراگير ادراك مي‌كنند . علاوه بر آن باور دارند شخصا كوتاهي كرده اند، چرا كه مربوط به بخشي از ويژگيهاي آنهاست (ويژگي دروني). در مقابل افرادي سبك اسناد خوش بيني رويداد بد را به گونه اي زودگذر و محدود به آن واقعه خاص تعبير مي‌كنند كه براي هر رخداد علتهاي ممكنه متعددي منهاي شخص خودشان وجود دارد. به عبارت ديگر بدبين ها ، رويدادهاي مثبت را به گونه اي موقتي، خاص و مسبب آن را خوش شانسي تفسير مي‌كنند، در حاليكه خوش بين ها باور دارند كه رويدادهاي مثبت دائمي، فراگير و مسبب آن خودشان هستند (نولن هوكسما و همكاران ، 1992). از دورنماي نظري بنظر مي رسد اسناد علي مقدم بر انتخاب راهكارهاي كنارآيي مي‌باشد. شايد تعيين آن ، انتخاب از طريق تاثير بر فرايند ارزيابي باشد (برودر - ماتسون و هوانيتز) در اين موارد اگرچنين الگويي باشد، انتظار مي رود تغيير در سبك اسنادي بر تغييراتي در شيوه كنارآيي اثر بگذارد (كانينگهام، 2001).

واقعيت اين است كه تفكر بدبيني مي‌تواند با مداخله درماني تغيير كند، همانگونه كه در درمان شناختي – رفتاري بك، تمايل به حمايت از سبك شناختي منعطف تري دارد. به عبارت ديگر خوش بيني – بدبيني به عنوان سبكي از تفكر (سبك شناختي) توصيف مي‌شود كه مي‌تواند آموزش داده شود و پذيراي تغيير است. (كاسيدي ، 1999).

دانلود پایان نامه

[ بازدید : 11 ]

علامت غلبه سودا

جمعه 26 مرداد 1397
3:33
رسول

علامت غلبه سودا

علائم سودا،وسواس ،فکر زیاد،غم ،یبوست.[1] معده سوزان، گرفتگى و بي طراواتى رنگ صورت، خنكى پوست ، رنگ ادرار به سبزى و سياهى مى‏گرايد، گرسنگى دروغين و فکر بسيار ، خلوت جستن ، از هر چيزى ترسيدن، گمانهاى بد وناامیدی از همه كارها، و بزرگ شدن سپرز ،پدید آمدن بهق سياه، دیدن چيزهاى ترسناك در خواب، مثل دود و خرابي، است . تیرگی ، خشکی بدن ، شهوت کاذب و کثرت افکار و وسوسه و خوف.[2] .سالهاى كهولت و پيرى و غذاهاى سودايى خوردن گوشت قديد و صيد و ماننداینها، سودا درست می کند.[3]

اسماعیل جرجانی در ذخیره خوا رزمشاهی مزاج پیری را سرد و خشک معرفی کرده است و می گوید هر گاه که مردم به پیری می رسند، باید همه تدبیرهای آنها بگرمی و تری میل داشته باشد مثل حمام رفتن،مالیدن بدن با روغن های گرم و خوردن غذاهای گرم وتر .[4]اطباء قدیم از میزان علاقه فرد به غذا و نوع غذاهایی که فرد به آن تمایل پیدا می کند طبع او و خلط مورد غلبه او را تشخیص می دادند .[5]جنین انسان در حین انعقاد نطفه ،حرارت و رطوبت غددریزی را که مایه حیات هستند از پدر و مادر کسب می کند و هر چه میزان این حرارت و رطوبت بیشتر باشد ، طول عمر آن شخص بیشتر خواهد بود ، در صورتی که مراقبت کافی از آنها به عمل آید و حوادث غیر طبیعی پیش نیاید . مرگ شخص زمانی فرا می رسد که حرارت و رطوبت پایان یابد . دوران حیات انسان براساس این حرارت و رطوبت به چهار مرحله اصلی تقسیم میشود.[6]اگر می خواهند صحت مزاجی پیدا کند ،باید طعامی مصرف کردکه ضد آن مزاج باشد ،[7]به اینصورت که برای مزاج گرم سردی مصرف شود و برای مزاج سرد باید گرمی مصرف شود .

پس علائم بلغم کثرت بزاق و کمی عطش و ضعف هضم ، تخیل آب و سرما و چیزهای سفیداست. علامت صفرا تلخی دهان ،خشونت زبان ، خشکی دهان ، سستی ، ضعف اشتها ، تخیل آتش و چیزهای زرداست. اگر از غلبه صفرا باشد زبان مریض زرد است و اگر از بلغم باشد ، سطح زبان سفید است و اگر خون غالب باشد سطح زبان سرخ است و اگر سودا بود ،رنگ زبان تیره است.[8]

5-5-5-1-درمان غلبه دم

برای درمان افرادی که غلبه خون (دم )دارند ، توصیه شده از مواد غذایی خاصی استفاده کنند، چون آب انار ، آش تمر یا آب آلو ،آب عناب ، دم کرده برگ زیتون ، قره قات ،تخم خرفه ، غوره سنجد ، برنج و گشنیز و همچنین از بین میوه ها نارنج ، لیمو ، پرتغال ، نارنگی ، گلابی می باشد .[9]

برای غلبه خون ،بسیار توصیه به حجامت شده است . گفته شده این افراد بایستی 5 روز آش زیره ی سیاه ، آبغوره ، زنجبیل میل کنند ، روز ششم 2مثقال برگ سنا و 2 مثقال گل سرخ ملینی دم کرده ، یک لیوان صبح و یک لیوان بعد از ظهر میل کنند . روز هفتم حجامت شوند (بین دو کتف ) پانزده روز بعد دوباره تکرار حجامت ، ماه بعد دوباره تکرار و ماه سوم نیز همینطور . بعد از چهار بار حجامت ، هر سه یا چهار ماه یکبار حجامت را تکرار کنند و در صورت نیاز از دستها و پا ها نیز فصد انجام گیرد.[10]

در جای دیگر مزاجهای گرم را با انار می خوش سیب و به لیمو و ترنج منتفع می گردد و برای شدت حرارت از کافور استفاده می شود و مزاجهای سرد با چیزهای معتدل مثل سیب و به و گلقند و پسته منفعت می بیند و مزاج مرطوب را با زیتون با نمک ،پسته و بادام شور و مزاج خشک از انار شیرین ، شفتالو و آلوی بخارا و کدو منفعت می گیرد.[11]

5-5-5-2-درمان غلبه صفرا

وقتی غلبه تشنگی و سوزش عضوی.[12] رنگ صورت و چشم و زبان ، زرد رنگ است ،یعنی صفرا(گرمی و خشکی ) در وجود انسان غلبه کرده است و با مواد غذایی سرد و تر مثل( آلو ) بایدمعالجه کرد . مواد غذایی که برای این طبع توصیه شده :کاسنی ،آب پرتغال ، آب لیمو ترش ، آبغوره خوردن آش جو وعدس .گشنیز .جوشانده خاکشیر . کدو و اسفناج . هندوانه .ماست . کاهو ...[13]. کسانی که مزاج صفراوی دارند سه روز آبغوره و زنجبیل ، میل کنند ، روز چهارم مسهل و روز پنجم حجامت ( بین دو کتف ). سه بار هرماه یکبار همان حجامت را تکرار کنند.[14] آلوى سياه بزرگ در طبيعت سرد و تر و ملين، مسهل رقيق و مسكن حرارت گرم‏مزاجها و صفراوى‏ها و رافع تشنگى و برنده تبهائى كه از حرارت عارض شده باشد و خوردن آن بهر صورت چه بصورت تازه و چه خشك و چه درآتش و غذا مفيد بدن و نرم‏كننده شكم و رافع خارش تن گرم‏مزاجها ميباشد.

نيم كيلو آلو بخارا را در دو ليتر آب بجوشانيد تا پخته و نرم شود و صاف كنند و با قدرى شكر شيرين كرده، گرم يا سرد بخورند مسهل خوب و بى‏اذيتى براى گرم‏طبيعت‏ها ميباشد[15]

5-5-5-3-در مان غلبه سودا

وقتی که رنگ صورت و چشم و زبان برنگ (تیره )یعنی مایل به سیاهی می باشد یعنی سودا (طبیعت سرد و خشک ) در وجود انسان غلبه کرده با مواد غذایی گرم وتر (مثل روغن و عسل و شیره )معالجه می شود.

ابتدا 15 روز آش بدون گوشت همراه با زیره سیاه آبغوره و زنجبیل خوره شود و در این 15 روز هیچ چیز دیگر ، حتی میوه و چای نباید مصرف شودو هر گاه احساس ضعف کردند مقداری عسل یا آب و عسل میل شود.در طول، 15 روز آش آبغوره و زنجبیل ، سوداهای خام و رسو ب یافته را می پزد . روز شانزدهم بایستی تطهیر معده ای و روده ای صورت گیرد تا سمومی که در معده و روده هاباقی مانده است ، پا کسازی شود و برای این منظور لازم است به مقدار مساوی 2 مثقال برگ سنا و 2 مثقال گل سرخ ملینی را در 3 لیوان آب جوشانده تا 2 لیوان باقی بماند ، یک لیوان صبح و یک لیوان بعد از ظهر میل شود .روز هفدهم نیاز است که تطهیر خونی انجام شود، به همین جهت در روز هفدهم از دست راست ، فصد انجام گیرد و دو هفته بعد از دست چپ و یک ماه دیگر حجامت کنند، ماه بعد از ساق پاهاو دوباره ماه بعد از محل حجامت و بعد حجامت سر شود .[16]

در کنار این روشهای در مانی ، غذا هایی مثل روغن دنبه ، انجیر ، هویج .عسل . خرما . خربزه . بادام . کاهو سکنجبین . لو بیا .ترب گوشت شتر. فندق . عرق بهار نارنج . خاکشیر و نارگیل و...استفاده کنند.[17] 5-5-5-4-در مان غلبه بلغم

وقتی که رنگ صورت و چشم وزبان سفید است ؛بلغم (طبیعت سرد و تر )غلبه کرده است و با مواد غذایی گرم و خشک مثل( فلفل )معالجه می شود .

در غلبه بلغم 9 روز آش زیره سیاه .آبغوره و زنجبیل روز دهم مسهل و روز یازدهم حجامت کنند . بعد از آن شش ماه یکبار و همیشه ادامه دهد.علاوه بر آن ، بادکشهای گرم و خشک ، حمام های بسیار گرم ، سونای خشک .استفاده بیشتر از نورآفتاب ، کوه پیمایی که عرق زیادی از بدن آنها دفع کند بسیار موثر است .بعد از روز دهم خوردن گردو ، پسته ،سیر، زیتون ،کرفس ، زنجبیل، دارچین رازیانه ،نارگیل، خرما ، گوشت شتر ، عسل ، سرکه ،خربزه و مانند آن همچنین خوردن غذاهای شور و تند و تیز توصیه شده است.[18]

درکسانی که گاهی دو خلط یا چهار خلط با یکدیگر جمع شده و سبب مرض می شوند بطوریکه وقتی با دقت به صورت اشخاص نگاه کنید می بینید که رنگ صورت اشخاص مرکب از دو ، سه رنگ مخلوط شده است .مثلا خون ،صفرا و سودا با یکدیگر شرکت کرده و سبب این تغییرات شده . راه معالجه آن است که ابتدا با مواد غذایی سرد و خشک مثل" غوره "صفرا را معالجه کرد ه (یعنی اول آتش وجود را خاموش نموده ، بعد معالجه بلغم را که رطوبت است نموده ، یعنی مثلا این شخص با خوردن چایی بسیار ، رطوبت حاره در و جودش تولید شده ،وآب غوره هم دفع حرارت می کند، هم دفع رطوبت و هم شدت خون را بر طرف می کند.[19] پس معلوم می شودصفرا باید ابتدا درمان شود زیرا اول آتش باید خاموش شود و بعد رطوبت درمان شود

البته باید گفت ، فلاسفه قدیم معتقد بودند که تعادل مطلق ،در بین اخلاط چهار گانه و جود ندارد ، پس انسان کاملا سالم ( کسی که بطور مطلق ، دچار غلبه یکی از اخلاط نباشد ) و جود ندارد و هر کسی به نوعی گرفتار غلبه یکی از اخلاط است. [20]

قدما معتقد بودند که طبیعت برای اصلاح حال بدن چند راه را انتخاب می‌کند: یکی از آنها تغییراتی است که در اثر عکس العمل طبیعت در داخل بدن انجام گرفته و هدفش این است که بدن را بحالت و طبیعت اصلی خود برگرداند که این عمل را تعدیل نامیده و داروهائی که برای انجام این منظور بکار می‌بردند محلل می‌نامیدند، در حالت دوم طبیعت بترتیب دیگری عمل می‌کند و آن این است که خلط را اگر غلیظ شده باشد رقیق و اگر رقیق شده باشد غلیظ کرده و از بدن دفع می‌نماید، و این عمل را نضج اخلاط می‌گفتند و معتقد بودند این عمل بعلت دخالت قوه مدبره بدنی که آنرا طبیعت می‌نامیدند انجام می‌گیرد و آنرا به قوه‌ای نسبت می‌دادند موسوم به نیروی حیاتی. عمل نضج مواد توام با حالاتی کم و بیش خطرناک در بدن بوده و منتهی به حالتی می‌شود بنام بحران که گاهی سرانجام آن به نفع بدن و زمانی وخیم و خطرناک می‌باشد و در این بحران مواد زائد از بدن دفع شده و اگر منجر به سلامت بیمار گردد، مواد زائد از راه مدفوع و عرق و ادرار یا قی دفع می‌شود، اگر طبیعت قادر به دفع اخلاط فاسد نباشد، این مواد بجای این که از بدن دفع شوند متوجه اعضاء داخلی بدن شده و تولید رسوب مضری در اعضاءبدن می‌نمایند، ولی غالباً کلیه اجزاء بدن بعلت ارتباط عملی صمیم که با یکدیگر دارند مانند عامل واحدی اثر کرده و در عمل نضج یا بحران شرکت می‌نمایند و اگر بحران مساعد باشد بیمار بهبود می‌یابد. اکثر امراض در اثر غلبه یا ضعف اخلاط اربعه بروز می‌نماید. غلبه مقدار آنها امتلاءرا بوجود می‌آورد؛ هر یک از این اخلاط ممکن است عفونت پیدا کرده و آثار آن در تمام بدن ظاهر شود، همچنین تحت تاثیر بعضی عوامل اخلاط بدن ممکن است گرمتر، سردتر، خشک تر، ترتر، شیرین تر، شورترو ترش تر از آنچه در حال طبیعی هستند بشود.طبيب بايد به چگونگى و تركيب بدن و مزاج اعضا و بيماريهاى اعضا و علل و نشانه‏ها و داروهايى كه آنها را بهبود مى‏بخشد، آگاه باشد[21]

حال با توجه به موارد بالا مشاهده می‌کنیم که نه تنها با غلبه یک، دو یا سه نوع از اخلاط بیماری بروز می‌کند، بلکه در سنین مختلف نیز بر حسب وضعیت جسمانی غلبه یکی از اخلاط محرز است. بدین سبب ما می‌توانیم بر حسب سن بیمار، نوع خلط غالب را در خصوص تشخیص بیماری فعلی اودر نظر آوریم. البته درمان بیماری‌های عارض شده را نیز، از این طریق می‌توان بسهولت انجام داد.



[1]. ابن الازرق.حافظ شمس الدین ذهبی.ص6

[2] ابن الياس شيرازى، منصور بن محمد، كفايه منصورى، رساله چوب چينى، 1جلد، دانشگاه علوم پزشكى ايران - تهران، چاپ: اول، 1382.ص.37

تمامی حقوق این وب سایت متعلق به دانلود مقالات است. || قدرت گرفته از DeyBlog.ir
× بستن تبلیغات